پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - آسياى ميانه؛ پيوستگى ژئوپليتيك و قدرتهاى منطقهاى - دیوسالار مجید
آسياى ميانه؛ پيوستگى ژئوپليتيك و قدرتهاى منطقهاى
دیوسالار مجید
مقدمه:
با فرو پاشى شوروى و ظهور استقلال جمهورىهاى مستقل مشترك المنافع در سال ١٩٩١، منطقه قفقاز و آسياى مركزى، توانايى مجدد در ايجاد ارتباط در زمينههاى مختلف سياسى، امنيتى، اقتصادى و فرهنگى با همسايگان و ساير قدرتهاى فرا منطقهاى يافت. اين منطقه به لحاظ استراتژيك و به دليل وجود ذخاير زير زمينى نفت و گاز و موقعيت جغرافيايى مهم بين درياى خزر و درياى سياه، در حوزه اوراسياى جديد، از منطقهاى خفته و دور از مركز به منطقهاى مورد توجه قدرتهاى منطقهاى و فرا منطقهاى تبديل شده است.
اين احساس براى منطقه قفقاز و آسياى مركزى مهم است كه از لحاظ تاريخى، مسيرى مهم براى تجارت بين شرق و غرب و در تاريخ مدرن نيز مسير توسعه به سوى جنوب اروپا و منطقه درياى سياه و خزر به سوى ايران و تركيه است. در اين تحقيق تلاش شده، تا ضمن دستهبندى قدرتهاى بزرگ، به دو گروه منطقهاى و فرا منطقهاى، ميزان و چگونگى ايفاى نقش آنها به واسطه موقعيتشان تشريح گردد.١
آسياى مركزى؛ منطقهاى با ژئوپلتيك به هم پيوسته
با آنكه موقعيت اقتصادى كشورهاى آسياى مركزى، به تصميمات داخلى دولتهاى آنها وابسته است، مجموعهاى از مشكلات در داخل منطقه نيز وجود دارد كه نخستين گامهاى اين كشورهاى مستقل را با مشكل مواجه مىسازد. هنگامى كه اتحاد جماهير شوروى خود را به سيستم برق مجهز ساخت يا منطقه را آبيارى كرد، سياستهاى توسعهاش هرگز بر اين فرض استوار نبود كه روزى جمهورىهاى تصنعى آسياى مركزى به كشورهايى مستقل تبديل شوند؛ از اين رو هنگامى كه كشورهاى آسياى مركزى در سال ١٩٩١ با وظيفه ساختن موجوديتهايى مستقل مواجه شدند، تماماً به يك فضاى مشترك اقتصادى و ژئوپلتيك پيوند خورده بودند. هيچ يك از كشورهاى اتحاد جماهير شوروى سابق، فشردهتر از كشورهاى آسياى مركزى به يكديگر پيوند نخوردهاند. اين پيوند، هم به دليل احساس قوى آنها در خصوص اصل و نسب و ميراث فرهنگى و مذهبى مشتركشان به وجود آمده و هم به سادگى، به واسطه جغرافياى منطقه شكل گرفته است.
در ميان جمهورىهاى آسياى مركزى، هيچ گاه مرزهاى فيزيكى دقيق رسم نشده است و اين موجب شده تا رهبران آسياى مركزى به دليل چنين پيوستگىهاى درون منطقهاى، پيش از آنكه نگران ثبات باشند، نگران تهديدهاى امنيتىاى، مانند مواد مخدر يا گسترش اسلام سياسى هستند. دولتهاى قزاقستان و قرقيزستان، به خصوص نگران آن هستند كه روزى كشورهايشان جزيى از مسير بينالمللى ترياك شود كه از افغانستان آغاز مىشود. همكارىهاى منطقهاى كارى سخت و بغرنج از آب در آمده است. اتحاديه كشورهاى آسياى مركزى، اكنون نام خود را به جامعه اقتصادى كشورهاى آسياى مركزى تغيير داده است و در راستاى تسريع روند همكارىهاى اقتصادى منطقهاى، نشستهاى گوناگونى ميان سران و نخست وزيران كشورها برگزار شده است.
قدرتهاى منطقهاى در آسياى مركزى
الف. روسيه و آسياى مركزى؛ از اواسط دهه ٩٠ برخى ناظران بر اين عقيده بودند كه روسيه در حال به دست آوردن مجدد نقش و نفوذى است كه پس از فرو پاشى اتحاد شوروى و استقلال كشورهاى آسياى مركزى از دست داده بود. با اين همه چنين به نظر مىرسد كه نحوه بازگشت روسيه به منطقه در نيمه دوم دهه ١٩٩٠، با فرايندى سريع، اما ناخواسته عقب كشيدن روسيه همراه بوده است؛ يعنى روسيه در حال از دست دادن نفوذ خود در حوزههاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و امنيتى بود. با آنكه اين كشور، در صورت قوىترين قدرت خارجى در آسياى مركزى و بازيگر اصلى در مناسبات منطقه باقى ماند، موقعيت آن با دخالت بيشتر بازيگران خارجى لطمه ديد. دخالت غرب در قفقاز و آسياى مركزى، تغييرى شديد در صحنه استراتژيك به وجود آورده و با پيامدهاى مستقيم براى روسيه همراه بوده است. روسيه سرخورده براى از دست دادن آنچه حياط خلوت خود تلقى مىكرد، به دنبال سياستى جهت مقابله با عقبگرد خود در منطقه بود.
در منطقه آسياى مركزى، پتانسيل زيادى براى اختلاف وجود دارد. با تقسيم پايبندىها و وفادارىها در دستهبندىهاى نژادى، منطقهاى و دينى، ممكن است اختلافات از مرزها عبور كنند. جمعيت پيچيده از لحاظ نژادى، تفاوتهاى منطقهاى، شرايط دشوار اجتماعى - اقتصادى و تجديد حيات اسلامى، زمينه مساعدى براى اختلافات و افراط گرايى در تمام كشورهاى آسياى مركزى ايجاد مىكنند. در اين چار چوب احتمال اينكه برخى عوامل منجر به گسترش و بالا گرفتن منازعات شوند، بيشتر بوده، بدين وسيله متغيرهاى اصلى منطقه را تغيير مىدهند. از ميان آنهإ؛ ّّ مىتوان به عامل تاجيك، ازبك و افغان اشاره كرد.
روسيه سعى داشت، بر هر سه اين عوامل تاثير بگذارد. در خصوص عامل تاجيك، بايد اين گونه توضيح داد كه روسيه از سال ١٩٩٢، با وقوع جنگ داخلى در تاجيكستان در آن دخالت كرد و همراه با ازبكستان، به رحمانف كمك كرد تا قدرت را در همان سال به دست گيرد. در پى اين روند روسيه نفوذ خود را حتى پس از امضاى موافقتنامه صلح در ژوئن ١٩٩٧ حفظ كرد. اين موافقتنامه نيروهاى اسلامگرا را كه روسيه خواستار نابوديشان بود، به شريك متحدشان، دولت تاجيكستان تبديل كرد.
در خصوص عامل ازبك، بايد گفت كه آمادگى لازم را براى تبديل ازبكستان به يك قدرت منطقهاى در آسياى مركزى و تغيير در توازن قدرت منطقهاى داراست. همچنين اين خطر وجود دارد كه تنشهاى فزاينده در جامعه ازبك، ميان حكومت و منتقدين آن كه نخست و پيشاپيش آنها اسلامگرايان تندرو هستند، اوضاع را براى كشورهاى همسايه نيز بغرنج كند. ازبكستان با وجود اقليتهاى بزرگ ازبك در تاجيكستان و قرقيزستان، در وقايع اين كشورها ذى نفع است. سياست روسيه در ناديده گرفتن منطقه شمال تاجيكستان در فرايند صلح، در تبديل ازبكستان به صريحترين منتقد روسيه در اين منطقه موثر بود. روسيه براى مقابله با نفوذ ازبكستان در تاجيكستان و نيز قرقيزستان تلاش كرد و علاوه بر آن، به دنبال يافتن زمينههاى مشترك براى همكارى با ازبكستان بود. مبارزه عليه افراط گرايى دينى و تروريسم بين المللى، وجه مشتركى را به دست داد. هر چند كه به نظر مىرسد، توانايى روسيه در تاثير گذارى بر عامل ازبك در دراز مدت محدود باشد.
عامل افغان نيز از ديدگاه روسيه، منبع بى ثباتى و سرايت اسلام تندرو به آسياى مركزى است. زمانى كه در سپتامبر ١٩٩٣، روسيه، قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان تصميم گرفتند، نيروى حافظ صلح جمعى CIS در جنگ داخلى تاجيكستان ايجاد كنند، به صورت غير مستقيم به اغتشاشات افغانستان، به عنوان تهديدى عليه آسياى مركزى اشاره شد. در آن زمان روسيه با وقايع داخلى افغانستان، پنهانى و بى سر و صدا، دولت رئيس جمهور برهان الدين ربانى را مورد حمايت قرار داد.
پس از آنكه در سال ١٩٩٦ طالبان بر صحنه سياسى افغانستان غالب شد، روسيه عليرغم واكنش شديد به آن و به دليل منافع مشترك با ازبكستان و ايران در بيرون آوردن قدرت از دست طالبان، فرصت اعمال نفوذ بر اوضاع كابل با كمك تاشكند را از دست داد.
در مجموع مىتوان گفت كه توانايى روسيه در اعمال نفوذ بر اين پويايىهاى منطقهاى كاهش يافته است؛ به عبارتى مىتوان گفت كه عوامل تاجيك، ازبك و افغان، پويايىهايى در منطقه خلق مىكنند كه به آسانى مىتوانند، از نظارت گريخته و پيچيدگى آنها، در جهت آسيب رساندن بيشتر به نفوذ روسيه در آسياى مركزى عمل مىكند.
در خصوص حضور روسيه در صحنه استراتژيك آسياى مركزى و قفقاز، بايد عنوان كرد كه سياست روسيه در سطح بين المللى در آسياى مركزى، در چار چوب تلاشهاى آن براى حفظ ثبات منطقهاى و جلوگيرى از كسب نفوذ خارجيان دركشورهاى آسياى مركزى قابل فهم است. روابط روسيه با ايران، تركيه و چين، پس از فرو پاشى اتحاد جماهير شوروى عادى شد. تقسيم بندى ايدئولوژيك پيشين از ميان رفت و اين حقيقت كه روسيه ديگر با ايران و تركيه مرزى نداشت و مرز آن با چين كوتاهتر شده است، به آرام سازى روابط كمك كرد؛ هر چند كه در طول دهه ٩٠ با تبديل شدن اين كشورها به رقباى بالقوه روسيه براى نفوذ در آسياى مركزى، عنصر جديد رقابت در اين معادلات وارد شد.
براى روسيه ايجاد اين تفاهم ميان ديگر قدرتهاى منطقهاى كه منافع استراتژيك و ملى روسيه در آسياى مركزى بايد مورد احترام قرار گيرند، از اهميت خاصى برخوردار بود. با ورود آمريكا به منطقه، وضعيت استراتژيك منطقه خزر و آسياى مركزى به حالت نظامى در آمد.
بطور كلى مىتوان گفت كه روسيه با نگرانى، نظاره گر دخالت فزاينده قدرتهاى خارجى، به ويژه ايالات متحده آمريكا و تركيه درآسياى مركزى است. نظر به اينكه كشورها ممكن است در آسياى مركزى نفوذ بيابند، حتى اگر زمينه براى رقابت وجود داشته باشد. علاوه بر آن زير ساختهايى براى تفاهم متقابل، به ويژه ميان روسيه، چين و ايران وجود دارد. آنها فقط در ثبات منطقهاى داراى منافع مشترك نيستند؛ ايران و چين منافع اصلى روسيه در منطقه را به رسميت مىشناسند.
نفوذ فزاينده غرب در آسياى مركزى، به عامل دوستى مجدد ميان اين كشورها نيز مبدل شده است؛ هر چند كه تاكنون، هيچ وضعيتى دال بر تكوين يك ائتلاف استراتژيك ضد غربى ميان روسيه، چين و ايران در چار چوب آسياى مركزى وجود نداشته است؛ نه اين دولتها و نه دولتهاى ديگر براى چنين اتئلافى آماده به نظر نمىرسند.
روسيه در حال از دست دادن نقش قبلى خود بعنوان مدير امنيتى آسياى مركزى است. در دهه ١٩٩٠ در ايجاد يك جامعه امنيتى داوطلبانه با كشورهاى آسياى مركزى ناكام ماند. در مقابل كشورهاى آسياى مركزى، هويتها، ارزشها و منافع متفاوتى اختيار كردند. روسيه در مقابل تهديدات خارجى كه برداشتش از آن، ديگر با كشورهاى آسياى مركزى مشترك نبود، پيشنهاد كمك و همكارى نظامى كرد؛ تنها سه كشور از پنج كشور همكارى نظامى خود را در CIS ادامه دادند و ازبكستان قدرتمندترين كشور منطقه در ميان آنها نبود. نيروهاى نظامى روسيه در تاجيكستان و گارد مرزى اين كشور در قزاقستان تنها ماندند.
اختلاف يا بحران عمده در آسياى مركزى كه دولتهاى غربى و ايالات متحده از دخالت در آن خوددارى كنند، فرصتى به روسيه خواهد داد تا جهتگيرى مجدد سياست امنيتى كشورهاى كليدى آسياى مركزى را دوباره به نفع خود تغيير دهد اينكه آيا توانايىهاى كاهش يافته روسيه به آن اجازه مىدهد كه از چنين فرصتى به گونهاى موفقيتآميز استفاده كند، پرسش ديگرى است.
تغييراتى كه پس از فرو پاشى اتحاد شوروى در منطقه به وقوع پيوسته، به اين معنى است كه روسيه در احياى موقعيت اوايل دهه ٩٠ خود درآسياى مركزى، به عنوان كشور مسلط و تضمين كننده يا مدير امنيتى مشكل خواهد داشت. با اين حال روسيه به دليل موقعيت جغرافيايى، مرزهاى طولانى و مسائل مختلف و مشترك امنيتى، شريك طبيعى كشورهاى آسياى مركزى باقى خواهد ماند. همان گونه كه رئيس جمهور پوتين مطرح كرده است، روسيهاى كه به لحاظ اقتصادى قوى باشد، شريك جذابى براى همكارى با كشورهاى آسياى مركزى خواهد بود؛ اگر چه طى سالهاى آينده، روسيه مشغول مسائل داخلى خود خواهد بود.
در اين دوره نيز روسيه مىتواند نقشى را در غالب يكى از چند كشور ذى نفوذ در ايجاد يك چار چوب امنيتى تازه در آسياى مركزى ايفا كند. ب. چين و آسياى مركزى؛ چين در تلاشهاى خود براى مدرنيزه كردن تصوير روابط چين و آسياى مركزى، بر توسعه و اصلاحات اقتصادى تاكيد دارد و در حقيقت، نوعى سياست درهاى باز را دنبال كرده است. بدين دليل يك فضاى منطقهاى و بين المللى صلحآميز، با ثبات و پايدار به يك ضرورت تبديل شده است و اين امر، سياست روابط حسن همجوارى را تشويق كرده است.٢ چين در گسترش روابط با كشورهاى تازه استقلال يافته آسياى مركزى، پنج مسئله مهم را مد نظر قرار داده است.
نخست آنكه استراتژيستهاى چينى متوجه شدند كه اهميت راهبردى كشورهاى آسياى مركزى افزايش خواهد يافت و اين منطقه نفوذ قابل توجهى در جهان قرن بيست و يكم خواهد داشت. از لحاظ اقتصادى، آسياى مركزى و مناطق اطراف آن نقش مهمى درتأمين انرژى جهان ايفا خواهد كرد. از لحاظ سياسى، كشورهاى آسياى مركزى به گونه فزايندهاى در حال به نمايش گذاشتن روش مخصوص به خود هستند كه با روش روسيه و اوكراين و فراتر از آن، اروپاى مركزى و شرقى متفاوت است. آنها از نمونه ايران كه در آن دين و حكومت يك ساختار سياسى را شكل مىدهند، پيروى نخواهند كرد؛ با آنكه رهبران سياسى آسياى مركزى به نظام سياسى تركيه به دليل حكومت سكولار آن علاقمند هستند؛ ولى بعيد است كه آنها از مدل تركى پيروى كنند. ناظران چينى نقش آينده آسياى مركزى را نه تنها وابسته به قدرت هر يك از پنج كشور اين منطقه مىدانند، بلكه علاوه بر آن، به چگونگى همكارى آنها با ديگر همسايگان و مسائلى كه آنها را تعقيب مىكنند نيز مرتبط مىدانند. ائتلافى ميان كشورهاى آسياى مركزى و هر يك از قدرتهاى منطقهاى، بر ساختار سيستم بين المللى تأثير خواهد گذاشت.
اگر كشورهاى آسياى مركزى با همسايگان جنوبىشان هماهنگ و همدل باشند، اين امر، دخالت در منطقه را براى امريكا و قدرتهاى غربى دشوارى خواهد كرد و مزاياى اقتصادى بالقوه حضور در منطقه را كاهش خواهد داد. اگر كشورهاى آسياى مركزى تا اندازه زيادى با كشورهاى غربى متحد شوند، آنگاه منافع سياسى و اقتصادى روسيه لطمه خواهد ديد.
دوم آنكه چين آسياى مركزى را در چار چوب اوراسيا مد نظر قرار مىدهد. آنها نه تنها از جهت جغرافيايى، بلكه از نظر سياسى و فرهنگى نيز يك نقش ارتباطى دارند. آسياى مركزى را مىتوان پلى ميان شرق و غرب ناميد؛ چين شديداً به ثبات و رفاه منطقه علاقمند است. هرگونه هرج و مرج در اطراف اين پل ارتباطى، آينده همكارى سياسى - اقتصادى در سراسر قاره اوراسيا را تحت تأثير قرار مىدهد. بدين دليل همكارى سياسى - اقتصادى با آسياى مركزى براى چين اهميت زيادى دارد. چين از هر حركتى با هدف پاسدارى از ثبات و رفاه حمايت مىكند و با هر رفتار يا رويه فكرى كه به آسيب رساندن به ثبات و آبادانى منجر گردد، مخالف است.
سوم آنكه چين به گسترش روابط دو جانبه و فرامرزى با كشورهاى آسياى مركزى، اولويت بالايى مىدهد. هر چه اين روابط گستردهتر و نزديكتر شوند، به نفع منافع دو جانبه خواهد بود و به ثبات و آبادانى منطقه كمك خواهد كرد.
چهارم آنكه چين روابط خود را با كشورهاى آسياى مركزى از منظر ثبات و توسعه سين كيانگ مد نظر قرار مىدهد. چين چار چوب و پويايىهاى همكارى در بيرون از مرزهاى سين كيانگ را گسترش مىدهد و روابط را براساس اصول برابرى و انتفاع متقابل توسعه خواهد داد.
در نهايت آنكه چين از زمانهاى قديم، ارتباط دوستانهاى با كشورهاى آسياى مركزى دارد. جاده ابريشم پيوندهاى نزديكى ميان چين و مردمان آسياى مركزى برقرار كرد. اين كشور با آغاز قرن جديد، بر اين باور است كه همه كشورهاى منطقه نيازمند جاده ابريشم و ساخت آن هستند.
از زمان استقلال كشورهاى آسياى مركزى در سال ١٩٩١، اين كشورها و چين نگرانىهاى امنيتى مشتركى داشتند. دولت چين در روابط خود با اين كشورها بر پنج اصل همزيستى مسالمتآميز تاكيد مىكند. اين اصول عبارت است از: صلح، همكارى، توسعه، داد و ستد و رفاه متقابل، و پيشرفت و تفاهم.٣
از سوى ديگر، كشورهاى آسياى مركزى به دليل ضعفهاى اقتصادى و تجارى، بايد همكارى اقتصادى و تجارى با چين را از لحاظ استراتژيك مد نظر قرار دهند. چين داراى چند كار كرد غير قابل جايگزينى براى كشورهاى آسياى مركزى است. نخست بايد اذعان كرد كه همكارى بيشتر با چين و كشورهاى حوزه اقيانوس آرام، كشورهاى آسياى مركزى را قادر مىسازد تا سريعتر به اقتصاد آسيا بپيوندند. خطوط لوله طراحى شده نفت و گاز بين چين و آسياى مركز، متضمن مزاياى بيشترى براى آسياى مركزى است. بازارها بايد از ديدگاه منافع متقابل مد نظر قرار گيرند!. همچنين كشورهاى آسياى مركزى بايد به بازار چين وارد شوند و چين بايد فضاى لازم براى چنين كارى در اختيار آنها قرار دهد.
ديگر آنكه در فرايند احياى اقتصادى كشورهاى آسياى مركزى، بايد براى تهيه كالاهاى مصرفى عادى به چين تكيه كنند. اين ترتيب مكمل و متقابل، اقتصادهاى دو طرف چين و آسياى مركزى را به هم نزديكتر خواهد كرد. كسب موفقيت در آسياى مركزى، تنها از راه همكارى تقويت شده اقتصادى با چين امكانپذير است.٤
در تشريح حضور چين در صحنه استراتژيك در آسياى مركزى، بايد گفت كه بىشك اعمال نفوذهاى نا مطلوبى از سوى قدرتهاى خارجى نسبت به كشورهاى آسياى مركزى اعمال مىگردد و منافع اين كشورها با هم ناسازگار هستند. در كل گروههاى قدرت زير داراى نقش ويژهاى هستند: روسيه، غرب به رهبرى آمريكا، جهان اسلام و چين و برخى ديگر كشورهاى آسيايى.
ايالات متحده آمريكا موجب شد كه چين، روسيه را ضامن ثبات كشورهاى آسياى مركزى و حتى ثبات مناطق اطراف آن به حساب آورد. روسيه و چين هر دو در برخورد استراتژيك خود، به دنبال صلح و ثبات هستند و ضمن مخالفت با نفوذ قدرتهاى بزرگ در منطقه، از همكارى منطقهاى حمايت مىكنند. در عين تشابه آراى امنيتى، تضادهايى نيز بين چين و روسيه وجود دارد. روسيه كشورهاى آسياى مركزى را در داخل حوزه نفوذ خود قلمداد مىكند و دوست ندارد، چين در آنها دخالت كند. چين با چنين تلقى روسيه مبنى بر اينكه آسياى مركزى حوزه نفوذش است، مخالف است و از استقلال، همكارى و حاكميت آنها در رابطه با ديگر كشورها حمايت مىكند؛ در نتيجه، چين با نقش محكم روسيه در منطقه تفاهم نشان مىدهد و اذعان مىكند كه همكارى نظامى روسيه با كشورهاى آسياى مركزى، براى ثبات اين منطقه مفيد است. از سوى ديگر، ايالات متحده به عنوان كشورى كه مىتوان گفت آسياى مركزى را علاوه بر ساير مناطق، بعنوان حوزه استحفاظىاش تلقى كرده و از منظر منافع خود، كشورهاى آسياى مركزى را از گستردهترين زاويه مد نظر قرار مىدهد.
علت چنين حضورى، چيزى غير از وجود ذخاير عظيم انرژى و كنترل بر آن، مقابله با بنيادگرايى، مهار روسيه از طريق نفوذ سياسى، نظامى و اقتصادى در آسياى مركزى و در نهايت تضعيف نفوذ استراتژيك روسيه و مهار برنامه راهبردى چين نيست. در نتيجه چين از جهات گوناگون، خصوصاً به دليل حفظ ثبات در آسياى مركزى، وجود پايگاههاى نظامى، امريكا در آسياى مركزى از حضور خطرناك آمريكا در اين منطقه مخالفت به عمل مىآورد. همه اين مسائل به امنيت مناطق شمال غربى چين باز مىگردد. در شرايط سياسى بين المللى حاضر، اهميت استراتژيك كشورهاى آسياى مركزى براى چين افزايش خواهد يافت. ثبات و توسعه، اركان اصلى مناسبات چين با همسايگانش است. اين شامل ثبات و توسعه هر يك از كشورهاى آسياى مركزى، ميان آن كشورها و ميان آسياى مركزى و ساير مناطق مىشود. در نتيجه از ديدگاه چين، ملزومات زير عامل گسترش مناسبات با كشورهاى آسياى مركزى هستند:
- كشورهاى آسياى مركزى، بايد از ديدگاه چين در مورد تايوان حمايت كنند.
- چين بايد از استقلال و توسعه مستقل هر يك از كشورهاى آسياى مركزى حمايت كند.
- چين و هر يك از كشورهاى آسياى مركزى بايد يكديگر را به عنوان شركاى امنيتى بدانند.
- چين و كشورهاى آسياى مركزى بايد در كنار هم در برابر جدايىطلبى، تروريسم و اسلامگرايى افراطى بايستند .
- چين و سه كشور همسايه آن در آسياى مركزى، بايد از امتياز ارتباط فرامرزى نژادى براى تقويت دوستى، تفاهم و ارتباطات استفاده كنند.
- روابط ميان چين و آسياى مركزى بايد بر يك بناى محكم اقتصادى بنا گردد.
- چين و كشورهاى آسياى مركزى بايد براى دفاع از صلح و عدالت در صحنه بين المللى همكارى كنند.٥
ج. ايران و آسياى مركزى؛ در خصوص مناسبات ايران با كشورهاى آسياى مركزى، بايد گفت كه تكوين همكارى و نگرانىهاى امنيتى منطقهاى، كانون تمركز اوليه آن بر تهران نظر دارد. اينكه مسائل امنيتى آسياى مركزى چه تاثيرى بر ايران دارد و متخصصان و سياست سازان ايرانى، چه برداشتى از آسياى مركزى و جايگاه ايران در آن دارند؟ در ابتداى دهه ١٩٩٠، پس از آنكه كشورهاى آسياى مركزى مستقل شدند، سياست امنيتى و خارجى جمهورى اسلامى ايران نسبت به سالهاى پس از انقلاب ١٩٧٩ تغيير كرده بود و آنها در آن دوران تمايل، به در اولويت قرار دادن منافع ايدئولوژيك قرار داشتند (كه مشخصه حكومت انقلابى بود) و مخالف حفظ وضع موجود بينالمللى بودند و آن را مردود مىدانستند؛ ولى در ابتداى دهه ٩٠ ديگر صدور انقلاب، توسط تركيبى از تحولات داخلى و خارجى تضعيف نشده بود.
پس از جنگ تحميلى، نياز فورى به باز سازى و در كل توسعه اجتماعى و اقتصادى، سياست سازان را به تمركز بيشتر بر منافع ملى مادى در همه زمينهها تشويق كرد. اين امر در روابط خارجى، با تاكيد بر تجارت و جذب سرمايه گذارى تبيين مىشد؛ به دنبال فروپاشى اتحاد شوروى، كشورهاى خارجى به خصوص ايران، براى پيشبرد منافع خود و جلوگيرى از عواقب احتمالى، براى همكارى به آسياى مركزى سرازير شدند. ايران نيز نخست اطلاعات اندكى، همانند غرب و تركيه از جمهورىهاى آسياى مركزى داشت و از دستيابى ناگهانى آنها به استقلال متعجب گرديد. اين تعجب حاكى از آن بود كه ايران همانند ساير بازيگران بين المللى، شاهد آن بود كه فرو پاشى اتحاد شوروى خلايى در قسمت جنوبى شوروى سابق ايجاد كرد كه ناگزير توسط برخى ايدئولوژىها و قدرتهاى خارجى پر مىشد.
در بدترين حالت ايالات متحده و هم پيمانانش تركيه و اسرائيل، دست به كار مىشدند و مرزهاى شمالى ايران را احاطه كردند و انزواى جمهورى اسلامى ايران تكميل مىشد؛ اما اگر همه چيز به خوبى پيش مىرفت، جمعيتهاى مسلمان ريشههاى فرهنگى خود را دوباره پيدا مىكردند؛ دولتهاى اسلامى بر سر كار مىآمدند و بسترى از كشورهاى كوچك و دوست را براى ايران فراهم مىكردند در هر صورت ايجاد ٨ كشور جديد تاثير محسوسى بر جغرافياى راهبردى ايران داشت.
ايران به عوض آنكه خود را يكى از دو كشور غير عرب در قسمت شمالى خاورميانه تحت تسلط عربها بداند، همانند تركيه خود را مركز ثقل يك خاورميانه گسترده مىديد كه شامل مردمان غير عرب آسياى مركزى و جنوب قفقاز مىشد.٦
پس از برقرارى ارتباط با كشورهاى آسياى مركزى، برخى موسسات اسلامى نيمه دولتى ايران، نظير بنياد مستضعفان و بنياد شهيد، در رهبرى، تشويق و شكل دهى احياى مذهبى آسياى مركزى تلاش كردند. آنها فعاليتهاى تبليغى مذهبى، توزيع كتب درسى دينى، پخش برنامههاى راديو و تلويزيون ايران در آسياى مركزى، آموزش طلبهها در حوزههاى علوم دينى ايران و گشايش مساجد و مدارس دينى را در آسياى مركزى بر عهده گرفتند افزايش فزاينده تعهديدات عليه ثبات منطقهاى امنيت ملى ايران از جانب تحولات آسياى مركزى و جنوب قفقاز؛ عامل مهمى در برداشت ايران نسبت به كشورهاى تازه استقلال يافته آسياى مركزى بود كه آمريكا و حتى روسيه مىتوانستند به عنوان ابزار كنترل ايران، امتيازاتى را از ايران بگيرند. در اين مورد مىتوان به درگيرىهاى به وجود آمده در برخى كشورهاى جديد التاسيس و اختلاف بر سر درياى خزر اشاره كرد كه ايران به عنوان طرف ديگر اين مسائل، به طور جدى درگير آن بود.
به طور كلى بايد تاكيد كرد كه كشورهاى آسياى مركزى، چه به تنهايى و چه به صورت جمعى، هيچ تهديد امنيتى متعارفى به تهران تحميل نمىكنند. در زمينه جمعيت، توليد ناخالص داخلى و توان نظامى، ايران به تنهايى از همه كشورهاى آسياى مركزى قوىتر است. هيچ اختلاف مرزى با تركمنستان، بعنوان تنها كشور آسياى مركزى داراى مرز مشترك با ايران ندارد و تركمنستان با اتخاذ وضعيت بى طرف، نگرانىهاى ايران در مورد رسوخ دشمنانش در مرزهاى شمالى را تضمين داده است. چه در ميان جمعيت تركمنهاى ايران و چه در خود تركمنستان هيچ گونه داعيه تمايلات جدايى طلبانه مطرح نشده است. بر خلاف روابط ايران و آذربايجان، امضاى آخرين سلاحهاى اتمى قزاقستان در سال ١٩٩٥، تنها تهديد مستقيم فرضى از جانب ديگر كشورهاى آسياى مركزى را از بين برد. بدين ترتيب، نگرانىهاى ايران بر تهديدات ملايمتر و بيشتر غير مستقيم متمركز مىشود.
تصور بر اين است كه كشورهاى آسياى مركزى ضعيف و شكننده هستند و نمىتوانند از عهده چالشهاى امنيتى خود برآيند و اين ممكن است تاثير منفى بر امنيت ايران بگذارد. خطراتى كه معمولاً از جانب تحليل گران ايرانى مورد اشاره قرار مىگيرند عبارت است از: جدايىطلبى و ناسيوناليسم نژادى افراطى يا ضعف فرايند كشور - ملت و انسجام ناكافى نهادهاى سياسى و منجر شدن اين موارد به جنگ داخلى خود مىتواند به اختلاف بين كشورها و يك بحران ما حلقهاى عمومىتر و نيز ايجاد يك بحران انسانى و سيل آوارگان منجر شود. نمونه جنگ داخلى تاجيكستان و تصور ضعف يا مصنوعى بودن سه كشور كوچكتر آسياى مركزى (تركمنستان، تاجيكستان و قرقيزستان اين خطر را بارزتر مىكند. از احتمال وقوع يك بحران انسانى بر اثر فجايع محيطى يا اقتصادى نيز به عنوان خطر بالقوه ياد مىشود كه ايران بايد به آن پاسخ دهد.
مهمترين عوامل استراتژيك يك مناسبات امنيتى آينده ايران و آسياى مركزى به روسيه و ايالات متحده مربوط مىشود. در بخش اعظم دهه ١٩٩٠، تهران به دست آوردن منافع امنيتى خود در هر دو زمينه جلوگيرى يا مهار تهديدهاى برخاسته از درون منطقه و نيز محدود كردن نفوذ رقبا و دشمنان ايران (آمريكا، و تا حد كمترى اسرائيل)، به روسيه تكيه كرده بود. با اين حال، در آستانه قرن بيست و يكم، ترديد زيادى وجود دارد كه آيا روسيه قادر و مايل به ايفاى نقش هست يا خير؟
در نتيجه بايد گفت كه گسترده ماهيت مشاركت آينده ايران، در الگوهاى در حال تكوين همكارىهاى امنيتى - اقتصادى آسياى مركزى، به طور مداوم در حال شكلگيرى است و اين روند همچنان با سفر مقامات جمهورى اسلامى ايران پس از استقلال جمهورىهاى جديد التاسيس، منتج از فرو پاشى شوروى تاكنون در حال تكميل شدن است، چنان كه دولت كنونى (دولت نهم) مبناى سياست خارجى خود را اولويت به همكارىهاى منطقهاى، به ويژه آسياى مركزى قرار داد كه اين حاكى از اهميت بالاى منطقه بازى امنيتى آسياى مركزى در دستگاه سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران است.
تركيه و آسياى مركزى؛ منطقه قفقاز و آسياى مركزى به لحاظ موقعيت سياسى و ظرفيتهاى بالقوه انرژى، از گذشتههاى دور مورد توجه تركيه بوده است و اين كشور همواره سعى كرده تا در اين مناطق به گفته مقامات اين كشور نقش برادر بزرگتر را ايفا كند. تحولات شگرف جهان، منطقهاى و داخل در دو دهه اخير، موقعيت تركيه را دگرگون كرده و آن را از يك كشور عقب افتاده داراى اهميت استراتژيك براى غرب، به قدرت منطقهاى با تمايلات بلند پروازانه در خاور ميانه، آسياى مركزى و قفقاز تبديل كرده است. اگر چه تركيه ديگر اهميت استراتژيك دوران جنگ سرد را براى غرب ندارد؛ اما سياستگذاران تركيه نقشى جديد بر آن آفريدهاند، نقشى در خور يك قدرت منطقهاى با توان اقتصادى - امنيتى قابل توجه و همسو با سياستهاى كلى دنياى غرب. با پايان جنگ سرد و از دست رفتن موقعيت استراتژيك ممتاز تركيه، برخى سياستمداران ترك به اين نتيجه رسيدند كه تركيه بايد نگاه خود را متوجه شرق سازد. خاتمه سلطه سياسى روسيه بر منطقه آسياى مركزى و قفقاز، موقعيتى طلايى براى تركيه محسوب مىشود.
به لحاظ اقتصادى، تركيه نزديكترين راه خروج به كشورهاى اروپايى است و متقابلاً منطقه قفقاز و در پى آن آسياى مركزى، كوتاهترين راه براى ايجاد راههاى تجارى ميان تركيه و كشورهاى منطقه جنوب شرقى آسيا، چين و ژاپن است. از نظر تركيه راه نفوذ به كل منطقه آسياى مركزى، مسير قفقاز است و قفقاز مهمترين دروازه براى اين كشور، به منظور توسعه مناسبات اقتصادى و روابط تجارى با جمهورىهاى منطقه محسوب مىشود. نظر به وجود ذخاير انرژى در منطقه و حوزه درياى خزر، تركيه با حمايت آمريكا همواره بر انتقال نفت و گاز حوزه درياى خزر و منطقه آسياى مركزى و قفقاز به بازارهاى جهانى، از قلمرو كشورش از ديدگاه استراتژيك نگريسته است. به گونهاى كه تاكيد بر احداث خط لوله باكو - تفليس - جيهان به رغم غير اقتصادى اعلام شدن آن، در راستاى هدف مذكور، از سوى تركيه پىگيرى مىگردد؛ به طور كلى اهداف تركيه را در منطقه مىتوان چنين بر شمرد:
الف. گسترش نفوذ تركيه در آسياى مركزى و قفقاز و يافتن جايگاهى مناسب در منطقه.
ب. ارايه الگوى حكومت غير مذهبى، به عنوان تنها نظام حكومتى مطلوب براى جانشينى نظام كمونيستى در منطقه.
ج. ارايه انديشه پان تركيسم و تشكيل اتحاد بزرگ ميان ٢٠٠ ميليون ترك، از آسياى مركزى تا انتهاى شبه جزيره بالكان.
د. جلوگيرى از گسترش اصول گرايايى اسلامى و تفكر انقلابى در منطقه.
ه. ارائه كمكهاى اقتصادى مالى و فنى در جهت نفوذ در منطقه آسياى مركزى و قفقاز.٧
در مجموع، تركيه مىتواند با استفاده از ارتباطات خود با آمريكا و ناتو، تاثير قابل ملاحظهاى بر آسياى مركزى داشته باشد و اين ارتباطات با چگونگى برداشت چين، روسيه و ايران از دخالت تركيه در آسياى مركزى مرتبط است.
در مورد اهميت مناسبات تركيه با آسياى مركزى نبايد مبالغه شود. روابط با ايالات متحده و اتحاديه اروپا براى تركيه حياتىتر هستند. اين كشور بخشى از آسياى مركزى نيست. تركيه قادر به ايفاى يك نقش مركزى در منطقه نيست. با اين همه حضور تركيه در آسياى مركزى را نبايد دست كم گرفت اين كشور يك بازيگر اصلى در بازى سياسى خطوط لوله است؛ هر چند در مورد انرژى و امنيت آن تنها مىتوان در مورد آينده به گمانه زنى پرداخت. بازى سياسى خطوط لوله پيچيده، پويا و سيال است. از اواسط دهه ٩٠ سياست سازان تركيه تحولات آسياى مركزى و منطقه خزر را بيشتر به عنوان يك مقوله واحد مد نظر قرار دادهاند. احتمالاً مقامات تركيه بيشتر به قزاقستان و تركمنستان توجه خواهند كرد كه فاصله كمترى با تركيه، هر چند اين كشورها مقادير هنگفتى از انرژى را به تركيه صادر نخواهند كرد. نتيجه آنكه تركيه بازيگر مهمى در آسياى مركزى، به ويژه منطقه خزر پس از فرو پاشى شوروى خواهد ماند.٨
قدرتهاى فرا منطقهاى در آسياى مركزى
الف. ايالات متحده آمريكا و آسياى مركزى؛ با تجزيه شوروى، آمريكا خود را در وضعيت جديدى ديد. اگر چه سياست خارجى آمريكا طى ٤٥ سال رقابت با شوروى، به عنوان قطب رقيب در دوران طولانى جنگ سرد، گاه سخت و گاه انعطافپذير و با اهداف و اولويتهاى معين ترسيم شده بود، اما سناريوى جغرافياى سياسى كنونى، تفاوت زياد با گذشته دارد. در انديشه نخبگان سياست خارجى امريكا، اين تفكر پيدا شده است كه با تجزيه شوروى و خروج از نظام دو قطبى، اين كشور مىتواند براى نخستين بار حضور سياسى خود را در كشورهاى تازه استقلال يافته تا مرزهاى چين حاكم كرده و در ساير ابعاد، اعم از نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى به موفقيتهايى نايل گردد.
بى دليل نيست كه آمريكا پس از فرو پاشى شوروى و تحولات در يك دهه اخير، در حال تغيير دادن كانون توجه سنتى خود از اروپا به آسيا است.٩ تا پيش از حملات ١١ سپتامبر ٢٠٠١، ايالات متحده آمريكا هيچ منافع حياتى در آسياى مركزى نداشت و چشم انداز منابع نفتى درياى خزر پس از سقوط اتحاد شوروى نيز تغييرات چندانى در اين امر ايجاد نكرد. اما حملات تروريستى ١١ سپتامبر ٢٠٠١ منافع ملى ايالات متحده را در منطقه آسياى مركزى برجسته ساخته و موجب شد تا واشنگتن بر مشكلات عميقى كه گريبانگير آسياى مركزى شده بود، تمركز كند. عليرغم اين، حتى پس از آن كه نيروهاى آمريكايى رژيم طالبان را سرنگون ساخته و القاعده را مجبور ساخت تا در شهرها و نواحى قبيلهاى پاكستان پراكنده گردند، باز هم هزاران عضو اين گروه، همچنان در صحنه آسياى مركزى حضور دارند. در حقيقت، اگر چه نمىتوان نقش نظامى بلند مدت ايالات متحده در منطقه را توصيه كرد؛ ولى بايد يادآور شد كه اين حضور براى ثبات افغانستان و آسياى مركزى و پاكستان ضرورى و بايسته است.١٠
آسياى مركزى به مثابه مرزى جديد براى سياست ايالات متحده آمريكا است. از زمان استقلال كشورهاى آسياى مركزى، منافع اقتصادى، سياسى و نظامى ايالات متحده آمريكا در آنجا همواره افزايش يافته است. تا سال ١٩٩٤ منافع ايالات متحده به مقاصد اقتصادى و سياسى محدود مىشد، منافع نظامى در آن زمان به چشم نمىخورد؛ هر چند اكنون اين تصور كاملاً تغيير كرده است. اكنون امريكا همه وسايل قدرت خود را براى تثبيت خود به عنوان يك بازيگر اصلى در آسياى مركزى و نيز در سراسر كشورهاى مستقل مشترك المنافع به كار مىگيرد. به طور كلى، منافع استراتژيك، دسترسى به انرژى و جلوگيرى از احياى يك امپراطورى روسى و سياست بين المللى ارزشى، مبنى بر ترويج دموكراسى، بعنوان اصلىترين هدف در حضور منطقهاى امريكا از حيث شعارى و نيز واقعى ظاهر مىشود و تشخيص ميان محركهاى سياستها و برنامههاى كمك به مؤسسات آسياى مركزى را دشوار مىسازد.١١
استراتژى امنيت ملى آمريكا ادغام كشورهاى تازه استقلال يافته را در موسسات نظامى، سياسى و غربى در نظر دارد و اهداف بنيادى سياست منطقهاى دولت كلينتون را اعمال مىكند. ايدهآلهاى مشابهى محرك مناسبات نظامى است. ارتش ايالات متحده، به عنوان بخشى از استراتژى در حال شكلگيرى آمريكا در روابط دو جانبه و از طريق برنامه مشاركت براى صلح ناتو با ارتشهاى آسياى مركزى، همكارى روز افزونى دارد. اين استراتژى حضور، بخشى از استراتژى جهانى امريكا در شكل دادن به فضاى امنيتى منطقه، نهادينه كردن كنترل دموكراتيك مدنى بر ارتش مانند آمريكاى لاتين يا ترويج همكارى دفاع چند جانبه در جنوب شرقى آسيا است. اينها جنبههاى كليدى تعامل چند سويه ايالات متحده با مناطق آسياى مركزى است.١٢ به طور كلى منافع امريكا در آسياى مركزى را مىتوان در محورهاى اصلى زير مورد تجزيه و تحليل قرار داد:
١. مهار اسلام گرايى؛ پس از استقلال جمهورىها و جريان يافتن هواى تازه اسلام خواهى و جست و جوى راههايى براى گسترش ارتباط با كشورهاى مسلمان، به ويژه جمهورى اسلامى ايران، امريكا را نگران رشد اسلام گرايى در اين منطقه ساخت. به گونهاى كه در سال ١٩٩٢ براى نخستين بار، امريكا به صورت جدى يكى از اهداف خود را در منطقه آسياى مركزى، جلوگيرى از رشد اسلام گرايى در اين جمهورىها اعلام كرد و مقامات ارشد امريكايى در اين خصوص به روساى جمهورى كشورهاى منطقه مذكور در مورد نفوذ اسلام گرايى تحت تاثير ايران هشدار دادند و از آنها مىخواهند كه به طور كامل از اين جريان كنار بمانند. انعكاس اين بيم در سخنان برژنيسكى به خوبى نمايان است: »گرداب خطرناكى كه ممكن است از ايجاد خلاء جغرافياى سياسى براى آمريكا و روسيه پديد آيد، همانا اسلامگرايى است؛ بيدارى اسلامى رشد يافته، نه فقط يك تصادم و برخورد با منافع روسيه، بلكه تهديدى عليه حاكميت امريكا در منطقه و جهان است«.
٢. مهار و انزواى ايران؛ از زمان سقوط رژيم شاهنشاهى در ايران، جمهورى اسلامى ايران به بزرگترين مخالف امريكا در منطقه تبديل گرديده است. بدين لحاظ سياست تحريم ايران توسط امريكا سياست چندان جديدى نيست. اين سياست دقيقاً براساس وضعيت امريكا و چگونگى حضور اين كشور در آسياى مركزى تنظيم گرديده و هدف آن جلوگيرى از ظهور ايران بعنوان يك قدرت منطقهاى بوده است؛ از اين رو امكانات راهبردى و بلند مدتى كه موقعيت منطقهاى ايران از طريق آنها جايگاه ممتازى مىيابد، سلب گرديده و فشارهاى امريكا مىتواند فضاى مناسب را براى تحقق اين هدف از ميان بردارد.
٣. جلوگيرى از نفوذ بيش از حد روسيه در آسياى مركزى؛ امريكا از هنگام استقلال جمهورىهاى منطقه، اصل مهم سياست خارجى خود را تقويت و حمايت از استقلال اين جمهورىها اعلام كرده است. مجريان سياست خارجى امريكا در تلاش هستند كه ضمن توجه به روسيه، با اقدامات مقتضى از افزايش دوباره قدرت روسيه در منطقه و در نتيجه ضعيف شدن استقلال جمهورىهاى تازه استقلال يافته، جلوگيرى به عمل آورند. در امريكا نوعى سوء ظن نسبت به هر نوع همگرايى در فضاى پس از شوروى در چارچوب CIS وجود دارد. در اين رابطه، آمريكا روسيه را عامل بلند پروازىهاى امپراطورى نوين مىداند. راههاى مقابله مستقيم و غير مستقيم آمريكا براى جلوگيرى از نفوذ بيش از حد روسيه و همگرايى بين كشورهاى آسياى مركزى، به شكل جلوگيرى از اجراى پروژههاى مشترك ميان جمهورىهاى سابق، برقرارى روابط منفى و كوشش در ايجاد عدم همگرايى مجدد سياسى و نظامى آنهاست. در واقع، امريكا در پى تحكيم استراتژى توسعه ژئوپلتيك در منطقه اوراسياى پس از فروپاشى شوروى است. امريكا تلاش گسترده را آغاز كرد تا جلاء ژئوپلتيك پيرامون فدراسيون روسيه را پر كند؛ به گونهاى كه در تدوين استراتژى امريكا در منطقه، بر ضرورت سد كردن توسعه نفوذ روسيه و تاكيد بر بهرهگيرى از سياستها و ابزارهاى مناسب براى تحقق اين هدف، همواره مد نظر مقامات امريكايى قرار داشته است.١٣
در اين راستا، تلاش دولت روسيه براى حفظ يكپارچگى و وحدت مليتهاى تشكيل دهنده آن و حفظ و تداوم پيوندهاى اقتصادى - سياسى روسيه و جمهورىهاى خارج نزديك كه با مداخلات گوناگون غرب همراه بوده است، بر ابعاد تنش ميان روسيه و غرب، به ويژه آمريكا افزوده است. بطور كلى، هدف استراتژيك امريكا جلوگيرى از برقرارى مجدد هژمونى روسيه در منطقه، پس از شوروى است. و براى رسيدن به اين هدف مهمترين مسئله، انحراف منافع روسيه از اولويتهاى سياسى در منطقه است.
٤. تلاش براى ارائه الگويى براى كشورهاى منطقه؛ از نظر آمريكا تركيه الگويى مطلوب براى كشورهاى آسياى مركزى و تازه استقلال يافته در منطقه، در ابعاد گوناگون است، چرا كه تركيه كشورى با گرايش غربى و عضو پيمان ناتو، معتقد به جدايى دين از سياست و مدافع منافع غرب در منطقه است. در خصوص مدل تركيه چند نكته براى سياست خارجى امريكا در منطقه آسياى مركزى حائز اهميت است:
- تركيه از نظر ارزشهاى غربى و سيستم حكومتى با امريكا همخوانى دارد!.
- هم زبانى غالب اين جمهورىها با تركيه مىتواند، فرهنگ بنياد گرايى اسلامى را در منطقه تضعيف كند.
- تركيه متحد نظامى غرب و آمريكاست و كشورهاى منطقه مىتوانند، بر نقش نظامى اين كشور حساب باز كنند.١٤
بى شك هدف آمريكا در معرفى تركيه به عنوان يك الگو و كمك به اين كشور براى نفوذ در منطقه، در راستاى جلوگيرى از گسترش نفوذ ايران و روسيه و ايجاد مانع جهت گسترش اسلام سياسى و تأمين منافع غرب است.
٥- اهداف نظامى - امنيتى: يكى از اهداف امريكا براى كاهش نفوذ روسيه در منطقه، وارد كردن كشورهاى منطقه در حوزه مناسبات نظامى - امنيتى غربى است كه كشورهاى آسياى مركزى در بطن اين هدف آمريكا قرار دارند. به هر صورت، كشورهاى آسياى مركزى به گونهاى دقيق از سوى امريكا وارد پيمانهاى امنيتى شدهاند؛ به گونهاى كه در قالب گسترش ناتو به شرق، آمريكا توانست، به طور فزايندهاى و فراتر از اجراى برنامه مشاركت براى صلح با كشورهاى منطقه، خصوصاً آسياى مركزى، تمرينات نظامى را انجام داده و يكسرى پيمانهاى نظامى با كشورهاى مذكور ببندد.
كشورهاى آسياى مركزى مستحق توسعه صلحآميز و بىمانع هستند و تلاشهاى روسيه براى محدود كردن حاكميت آنها و تداوم بخشيدن به روابط استعمارى، عاملى براى تسريع قدرت گرفتن ايالات متحده در منطقه مىشود كه واشنگتن نخست از صحه گذاشتن بر آن خوددارى مىكرد؛ ولى اكنون به هيچ وجه معلوم نيست كه واشنگتن حدود حضور خود را در منطقه آسياى مركزى بداند. در همين زمان نمايش عظيم و شتابدار سرمايه گذارى امريكا و حضور نظامى در آسياى مركزى و قفقاز، نشان دهنده شكلى از نمايش قدرت است. اما در پَس اين قضيه، اگر سياست امريكا در آسياى مركزى در جهت نيل به اهداف اصلىاش مبنى بر وحدت و دموكراتيزه كردن آسياى مركزى شكست بخورد و آسياى مركزى در دستيابى به امنيت داخلى يا خارجى ناكام بماند؛ آنگاه مجدداً به وضعيتى برخواهد گشت كه آسياى مركزى در استراتژى ايالات متحده در حاشيه قرار گيرد كه اين امر، حتى اگر مصداق يابد، عملى نخواهد بود، زيرا مهار روسيه و تهديد امنيت ملى ايران در ماوراى آن قرار دارد.
ب. اروپا و آسياى مركزى؛ كشورهاى اروپايى به طور سنتى، با منطقه آسياى مركزى ارتباط داشتهاند و در شرايط حاضر نيز توجه خاصى از سوى برخى كشورهاى اروپايى به مناطقى از آسياى مركزى و نسبت به افغانستان، قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان شاهديم.
اتحاديه اروپا نخستين وظيفه خود را كمك به اين كشورها در راستاى تحكيم استقلال خود و ترويج دموكراسى در اين كشورها مىبيند؛ از اين رو اتحاديه اروپا در قالب قرار دادهاى مشاركت، بخشى از استراتژى خود كه كشورهاى آسياى مركزى را قادر مىسازد تا در روابط سياسى و اقتصادى خود، ديگر تنها به سمت مسكو جهتگيرى ننمايند، تنظيم كرده است. اروپا، نه تنها روابط دو جانبه خود را با هر يك از كشورهاى آسياى مركزى از طريق قراردادهاى مشاركت توسعه داده، بلكه در پى آن است كه روابط خود را با اين جمهورىها در ابعاد چند جانبه، همانند حمل و نقل كالا (تراسيكا) و انرژى (اينوگيت) نيز گسترش دهد.١٥
همچنين اتحاديه اروپا در قالب اعطاى كمكهاى فنى و آموزشى به كشورهاى منطقه، برنامه »تأسيس« را تصويب گرده است. اين برنامه با اختصاص بودجهاى به ميزان ١٠ ميليون يورو طراحى شده كه مشتمل بر حوزههاى همكارى از جمله توسعه منابع انسانى، توسعه بخش خصوصى و بخش انرژى است.
كشورهاى اروپايى در برقرارى ارتباط و رابطه خود با جمهورىهاى آسياى مركزى، رابطه با روسيه را مد نظر دارند، زيرا به نظر آنها روسيه را بايد پس از بازيابى اقتصادى به عنوان يكى از عناصر موثر، با توجه به ظرفيتهاى بالقوه آن در مجموعه اروپا جاى داد. اروپا از تك قطبى شدن جهان تحت رهبرى بلا منازع آمريكا خوشحال نيست و در جست و جوى عواملى است كه در تحقق اين مسئله موانعى ايجاد كنند كه يكى از آنها، تقويت باشگاه اروپا است. از سوى ديگر، گسترش نهادهاى اروپايى و تسريع روند توسعه انرژى درياى خزر موجب افزايش علاقه و مشاركت اروپا در منطقه آسياى مركزى گرديده و اروپا نمىخواهد بعنوان يك بازيگر بين المللى از صحنه رقابتهاى خارجى در منطقه آسياى مركزى عقب بماند. عضويت كشورهاى اين منطقه به همراه روسيه در كنفرانس امنيت و همكارى اروپا و علاقه وافر اروپا به گرفتن نقشى در رابطه با منازعات منطقه، همه نشانههاى مسلمى از تمايل اروپا به بسط نفوذ خود در آسياى مركزى است.
فرجام سخن
هدف اصلى اين تحقيق، بررسى عواقب سياسى دخالت يا به عبارتى ايجاد رابطه برخى قدرتهاى بزرگ با كشورهاى آسياى مركزى و نوع حضور آنها در اين منطقه است.
در حال حاضر، ديگر تعريف سنتى از آسياى مركزى به عنوان گروهى متشكل از پنج كشور براى تجزيه و تحليلهاى راهبردى و مباحث سياستگذارى چندان مناسب و سودمند نيست، زيرا شبكهاى بدون مرز، آسياى مركزى را به قفقاز جنوبى، افغانستان، پاكستان، ايران، تركيه و استان سين كيانگ چين متصل مىسازد. اين آسياى مركزى با چنين فراخى وسعت، باعث حضور جدى و عميق قدرتهاى بزرگ منطقهاى و فرا منطقهاى در اين منطقه شده است كه همه اين قدرتها حضور، دخالت يا رابطه خود با كشورهاى آسياى مركزى، به امنيت خود يا سابقه همسايگى اشان پيوند مىدهند و چنين حضورى جز نا امنى و بى ثباتى داخلى اين كشورها و منطقه و در نهايت جهان چيزى در بر ندارد و موجب برخورد كشورها يا قدرتهاى بزرگ در بخشى از منطقه انرژى گاه جهان مىشود كه همه جهان ديگر را از حضور خود و بى ثباتى منطقهاى ايجاد شده، متاثر مىسازد.
فهرست منابع
١. آسياى مركزى و قفقاز و قدرتهاى فرا منطقهاى، كتابخانه ديجيتالى ديد مربوط به موسسه مطالعات و تحقيقات بين المللى تهران.
٢. امنيت در آسياى مركزى: چار چوب نوين بين المللى، روى آلسيون و لناجانسون، ترجمه محمد رضا دبيرى، (تهران: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى.، ١٣٨٢، صص ٢١٢-٢١٣.
٣. همان، صص ٢٣٢ - ٢٣١.
٤. همان، ص ٢١٩.
٥. فرهاد عطايى، »نگرشى جديد در سياست منطقهاى تركيه«، فصلنامه مطالعات خاور ميانه، شماره ١٩، پائيز ١٣٧٩، ص ١٠٨.
٦. تقى كرمى، »عوامل منطقهاى تطويل كشمكشها بين جمهورى آذربايجان و ارمنستان«، فصلنامه مطالعات خاور ميانه، سال دوم، شماره دوم، ص ٢٧٤.
٧. امنيت در آسياى مركزى: چار چوب نوين بين المللى، پيشين، ص ٢٩٧.
٨. خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران، ١٣٧٩/٣/٧.
٩. منون راجان، بازى بزرگ جديد در آسياى مركزى به نقل از سايت اينترنتى www.DiD.ir
١٠. امنيت در آسياى مركزى: چار چوب نوين بين المللى، پيشين، صص ١٧٦ - ١٧٥.
١١. همان، ص ١٧٧.
١٢. و. اين. كوين، »روابط روسيه و آمريكا: برخورد منافع و امكانات بالقوه همكارى«، فصلنامه مطالعات آسياى مركزى و قفقاز، سال ششم، شماره ٢، زمستان ١٣٧٦، صص ١٢٦ - ١٢٥.
١٣. الهه كولايى، »اهداف آمريكا در آسياى مركزى« نشريه نگرشى بر تحولات سياسى، شماره ٤٢، ص ٣٧.
١٤. استراتژى اتحاديه اروپا در آسياى مركزى و قفقاز، فصلنامه مطالعات آسياى مركزى و قفقاز، شماره ١٩، صص ٣١٦ - ٣١٥.
١٥. درياى خزر و مسايل راهبردى - امنيتى آن، نشريه نگرشى بر تحولات سياسى، شماره ٨١ - ٨٠، شهريور و مهر ١٣٧٨، صص ٥٥ - ٥٤.